شمس الدين محمد بن محمود آملي

237

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

كه مقهور و مظلوم نمايد . اما اگر يكى از دو خصم حيوانى بود همچو شير و پلنگ و مار و كژدم دليل قهر كردن دشمن بود شطرنج و نرد باختن مباهات كردنست در كار باطل اسب تاختن دليل يافتن مراد بود . گوى زدن طلب مالى يا جاهى يا زنى يا انديشه بود بر خطر و مجادله سنگ انداختن سخن بهتان بود تير انداختن سخن گفتن بود و بر نشانه زدن رسيدن به مقصود . اگر بيند كه بتير جنگ مىكند دليل درازى عمر بود اگر بيند كه مردمان شهر با يكديگر جنگ مىكنند در آنشهر قحط افتد اگر بيند كه با پادشاه جنگ مىكند فراخى نعمت باشد و با مردمان مجهول بيمارى و جنگ در اغلب احوال دليل اضطراب و فتنه بود . جنگ در شهر و ده دليل طاعون و و با باشد صلح دليل درازى عمر آمدن لشكر آمدن باران بود و مبارزت زن خواستن گريختن از دشمن يافتن مراد بود اما گريختن بىترس و دشمن دليل مرگ بود اگر كسى را روى ترش بيند او را دخترى آيد نامه خواندن رسيدن خبرهاى خوش بود و يافتن ميراث و كسب كردن مال حرام نامه پيچيده خبر مستور بود و نامه باز كرده خبر آشكار و اگر به مهر باشد خبر صحيح رسد و نامه كه نتواند خواندن دليل عطلت بود . و اگر بخواند و معنى آن نداند در كارى افتد كه بمعاونت و مشاورت محتاجشود و كتاب را نيز تعبير همين بود و برده خريدن شادى بود و فروختن غم يا گواهى بدروغ هديه هر چه در بيدارى پسنديده بود در خواب نيز همچنان باشد اگر بيند كه او را مىفروشند اگر درويش بود منفعتى يابد و اگر توانگر بود در رنجى افتد و بيمار را دليل صحت بود خريدن آنچه در خواب بيند كه مىخرد تعبيرش خريدن همانچيز بود در بيدارى مزاح كردن خوار داشتن كار دين بود مگر سخن معنى دار بگويد كه تعبيرش معنى آنسخن بود پاى كوفتن مصيبت و اندوه بود و اگر با رود و سرود بود تعبيرش سخن‌هاى باطل باشد و مجامعت كردن اگر در